کی قباد
سلسله كيانيان با حضور كي قباد در عرصه تاريخ وجود يافت بدين شكل كه پس از مرگ گرشاسب كه آخرين پادشاه پيشدادي بوده عليرغم وجود طوس و گستهم پسران نوذر جهت آنكه فر ايزدي در آنان از ميان رفته بود از خاندان فريدون و تبار پيشداديان اعتبار سلطنت سلب گشته و طي شورايي حكم بر آن شد تا به واسطه رستم پسر زال كي قباد را از كوههاي البرز فرود آورده تاج و تخت سلطنت را به او كه شايستگي ويژه دارد اعطا كنند تا در اين مرحله از تاريخ وديعت حكومت نزد او باشد . به قولي كي قباد پسر (( زاو )) است كه البته زاو نيز با واسطه هايي نسب
ادامه مطلب
رو ببخشه كه تا الان نتونستم اين مطلب رو بنويسم .
جمشيد
در گوشه اي از تاريخ بنا به روايتي اهورامزدا با جم يا همان جمشيد جوان خوش سيماي پيشدادي برادر تهمورث بزرگ براي اتمام حجت گفت و گو مي كند و از او مي خواهد تا آيين زرتشت را از جانب اهورامزدا بپذيرد و در ميان آدميان رواج دهد . اما جمشيد كه توان اداي اين رسالت را در خويش نميديد از پيشگاه مقدس اهورامزدا عذر خواست تا در حد
توان خويش در نيكي جهان بكوشد . آنچه جمشيداز اهورامزداطلب كرد تنها بركت و كرامتي بود تا به واسطه آن به نيكي حكومت كند تا بادهاي سرد و گرم و بلاياي طبيعي و فقر و پليدي از جهان دور باشد . اهورامزدا به واسطه ي پارسايي و نيكي وجودي جمشيد تمناي او را پذيرفت و نگيني زرين به همراه عصاي زرنشان به او عطا نمود تا دست آويزي باشد براي نيايش و طلب بهر بندگان پناه جوي زميني . به استناد رواياتي مي توان نگين زرنشان جم را همان نگين نيك و ارجمند سليمان كه در تورات آمده است دانست . نام جمشيد مطابق معناي لفظي دارنده ي گله و رمه هاي نيكوست و بدين واسطه به بركت حضور او جهان مملو از ستوران و مرغان و موجودات مفيد گشت و آدميان كه ارتزاق از گوشت حيوانات را از جمشيد آموخته بودند روز به روز فربه تر شده و جهاني مرفه و سرشار از بركت رو به توسعه نهاد تا آنجا كه در سيصدمين سال حكومتش جهان آنچنان از وجود
آدميان و مرغان و ستوران سرشار گشت كه عرصه به همگان تنگ آمد و جولانگاه ستوران محدود گشت . در اين زمان
ادامه مطلب
دغدویه:
مادر زرتشت که اصلا از شهر ری بود و در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.
پوروچیستا:
پوروچیستا ششمین و کوچکترین فرزند زرتشت و سومین دختر اوست. معنی پوروچیستا یعنی پردانش. در گفتار زرتشت که برای ما باقی مانده است از او با پوروچیستا بیش از فرزندان دیگرش سخن واندرز مانده است، یکی از مهمترین سخنان زرتشت با پوروچیستا درباره همسری با جاماسب حکیم، وزیر شاه گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان است. زرتشت به دخترش می فرماید: "پوروچیستا، جاماسب خواهان همسری با توست و تو را از من خواستگاری کرده است من او را برای همسری تو مناسب می دانم ولی تو با خرد مقدست مشورت کن ببین آیا او را شایسته همسری خود می دانی یا نه؟" این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد. همچنین قسمتی از اندرزنامه زرتشت به پوروچیستا در موقع گواه گیری او با جاماسب اکنون هنگام گواه گیری دختران و پسران زرتشتی از طرف موبد بازگو می گردد.
ادامه مطلب
اینک زمین را می ستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره مَزدا !
زنان را می ستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین اَشَه برخوردارند، می ستاییم
روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنـْـتـَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته» یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی» به معنی فروتنی و بردباری تشکیل شده است و معنی این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است.
این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.
امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران»(=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.
یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.
به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.
گردیزی نیز در کتاب زین الاخبار خود به واژه ی «مردگیران» اینگونه اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.
هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.
تاجگذاری نخستین پادشاه خردمند - طلح طلب جهان که پایه گذار اصلی سازمان ملل متحد و سازمان جهانی حقوق بشر امروز در آن روزگار بوده است . در روزگاری که شاهان و رهبران کشورهای دیگر دست و پاهای و گردن قطع می نمودند و زنا و فحشا و فساد سمبول تمدنهای باستانی آن روزگار بود - کوروش بزرگ در ایران ظهور نمود و به حکومت ماد خاتمه داد و از ماد و پارس و پارت ( اقوام ایرانی ) قدرتمندترین کشور جهان آنروزگار را بنا ساخت و ریشه تجاوز به ایران را خشکانید . وی مردمان را به یکتاپرستی - خرد و دانش - منش و کردار نیک - آزادی انسان در انتخاب دین و باور مذهبی - آزادی اقوام در آزادی زبان و آداب و رسوم خود دعوت نمود . وی پس از ورود به هر کشوری مردمانش وی را ناجی خداوند و فرزند صالح پروردگار خطاب نمودند . نام وی در تورات و قرآن نیز آمده است . ذر تورات وی به نام کوروش فرزند صالح خداوند نام برده است و در قرآن به نام ذوالقرنین ذکر شده است . کوروش بزرگ یکی از سه ابر مرد جهان معرفی شده است .
سال ۱۳۸۸ خورشیدی برابر با ۲۵۶۸ شاهنشاهی
در تاریخنامههای سنتی رومانیایی
رضا مرادی غیاث آبادی
کشور رومانی در زمانهای دور و حدود سدههای آغاز میلادی، «داچیا» نامیده میشده است. رومانیاییان هم به مانند بسیاری از ملل، دارای تاریخنامههایی کهن و سنتی هستند که در آنها باورها و استنباطهای مردمان از آفرینش جهان و رویدادهای اسطورهای و تاریخی باز آمده است. این سرگذشتها مانند همه نمونههایی که در میان دیگر مردمان جهان دیده میشود، با افسانهها و تکنگاریهای داستانی توأم هستند.
یکی از مهمترین این آثار عبارت است از کتاب «رویدادنگاری» که «میهائیل موکسا/ میخائیل موکسالیه» (Mihail Moxalie) در سده شانزدهم میلادی/ دهم ایرانی، آنرا بر اساس روایتهای ملی و نیز گزارشهای منابع کهنتر بیزانسی و مولداویایی، همچون اثر منظوم کنستانتین مناسِس (Constantin Manasses) از سده یازدهم میلادی/ پنجم ایرانی، تألیف و تدوین کرده است. مشهور است که موکسالیه تا جای ممکن از افزودن روایتهای غلوآمیز و تخیلی به کتاب خود دوری میکرده و از خردی عالمانه برای گزینش روایتها بهره میبرده است.
ادامه مطلب
۲ - از 11 تا 15 تير آب آفريده شد اين دوره ميان تابستان نام دارد
۳ - از 26 تا 30 شهريور زمين خلق گرديد و نام اين دوره دانه آور است
۴ - از 26 تا 30 مهر نباتات آفريده شد و آن را هنگام فرود آمدن ميخوانند
۵ - از 16 تا 20 دي خلقت جانوران تمام شد و آنرا ميان سال گويند
۶ - پنجه آخر سال يعني 5 روز به فروردين مانده كه در اين مدت نسان خلق شد و آنرا ( همس پت ميديم ) يعني برابر بودن شب و روز مينامند
اين اعياد ششگانه را بجمشيد يكي از سلاطين سلسله پيشدادي نسبت داده اند در كتاب مذهبي صددربندهش فصل 25 مي فرمايد : اهورامزدا فرمود آفرينش جهان در 365 روز كه شش گاهنبار سال باشد انجام گيرد ) بنابر اين در عرض مدت يك سال خلقت كائنات به ترتيب 1 -آسمان 2-آب ۳ -زمين 4-نباتات 5-جانوران 6- انسان صورت گرفت و در انتهاي آن كه مصادف با نوروز است به پاس فراغت از خلقت و شكر نعمت در اين ديانت جشن ميگيرند . و اما در مورد چونگي خلقت انسان در خداينامه و ساير كتب مذهبي بخصوص اوستا اين چنين آمده كه اولين مخلوق كيومرث ناميده شده كه آنرا گل شاه يعني شاه جهان آب و گل يا شاه كوه ميخوانند گويند اهل استخر فارس بوده و در اثر زد و خورد ميان خوبي و بدي كشته شده و آب مني او بزمين ريخته شد و از آن پسر و دختري بنام مشي و مشيانه يا مهري و مهريانه بشكل گياهي بنام مهر گياه بوجود آمدند كه باهم ازدواج كردند ( ريشه ي گياه مهر شبيه مرد و زني است بهم پيوسته است)بهر حال اولين انسان كيومرث و اولين گياه مهر و اولين حيوان گاو نر بوده است كه آن هم در منازعه ميان اهرمن و اهورامزدا كشته شد واز خون آن حيوانات ديگري بوجود آمدند .
عقلانيشان به آن حد بود كه بدانند همه ي اينها چيزي نيست جز خواست اهوراي جاودان پس بخاطر اين بوده كه از ابتدا تنها و تنها خداي يكتا را پرستش مي كردند . بجاي تراشهاي بيهوده ي خدايگان سنگي بيستون را مي تراشند نقش رستم را خلق مي كنند كتيبه ها را ... منشور كورش و
هزاران سنگ تراشيده هاي با ارزش كه نشان دهنده ي شكوه و قدرت پارسيان است را مي آفرينند . تخت جمشيد را با سنگ مي سازند كه بعد ازچند هزار سال ستونهايش پابرجاست !!! بله اين گذشته ي ما و دوران شكوه ماست كه ما امروز با افتخار به آريايي و مخصوصا پارسي بودن خود مي باليم . كي حراسي از دشمن دون داشته اند .كجا چنگيز و تيموز و اسكندر توانايي نبرد با پارسهاي
قلندر را دارد .ما گذشته ي با شكوهي داشته ايم كه هنوزهم در ذهن ها تلنگر ميزند . براي مرز ايران روح آرش كماندار رفته ، آرش بزرگ جانش را براي اين مرز فدا كرده است كجاي دنيا كسي نزديك به آرش را دارد ؟ آرش ها ، كاوه ها ، رستم ها ، بابك ها و هزاران قلندر ديگر داشته ايم و داريم ولي اكنون بايد افسوس آن دوران را بخوريم چون ديگر كورش ها ، داريوش ها و ... را بر راس كار نداريم . تا بحال با خود فكر كرده ايد كه چرا در مورد آن دوران در رسانه ها گفته نمي شود ؟ آري كورش عدالت را رعايت مي كرد ، مرد و زن را برابر ميدانست ، همانچيزي كه در دين اينان نيست . در اين دين زن مظهر شهوت
است ، مانند جنسي مي ماند كه مي شود آن و آنان را مالك شد . به كشتزار تشبيه شده كه براي كشت بايد به آن رجوع كرد ، چيز جالبي است . آن بزرگ مرد هيچگاه با اسيران جنگي خود با خشونت رفتار نمي كرد ، او كسي بود كه دشمن او را به نيكي ستايش مي كند آيا براي ايران كه كورش را دارد و خود مهد حقوق بشر بوده است ، پسنديده است كه امروز ما را به نام مهد تروريست و خشونت و ناقض حقوق بشر خطاب كند ؟ كورش پدر ملتها ، شبان خدا ، او همانكسي بود كه انسانيت و منش و كردار نيك را به مردمان ايران و جهان هديه داد .آزادي او به وي صدمه نزد و افكاري داشت كه به راستي متعلغ به تاريخ نبود. عياشي نمي كرد و از آزاديش سو استفاده نمي كرد خلاف آن چيزي كه امروزه در
جامعه ي ما زياد رخ مي دهد .مردم تا به كي بايد سموت كنند . چند وقت پيش با يك ناراضي صحبت مي كردم و بعد از صحبت هاي دراز آهي كشيد و گفت انشا الله درست مي شود به زودي ، تعجب كردم پرسيدم وقتي ما سكوت كرده ايم چطور درست خواهذ شد ؟ گفت : امام زمان ظهور مي كند و درستش خواهد كرد!!؟؟ چيزي در جوابش نداشتم ، شكه شده بودم . يعني آنقدر بايد بدبختي و ذلت بكشيم تا ببينيم انشا الله چه وقت امام ظهور مي كند ؟ اگر به اين اميد كه با ظهور او وضع ما درست شود ، صبر و سكوت كرده ايم كه تا كي ظهور كند ...همان به که نابود شویم .عامل بدبختي خودمان هستيم ، ساده
لوح ، زود باور ، و از همه مهمتر خرافي بودنمان و ترسي كه بلاي جانمان شده يا ترسي كه به جانمان انداخته اند . ولي فرزندان ما خواهند توانست كورش هاي آينده ي اين مرز و بوم جاودان باشند
اي مرز و بوم پير جوانبختي اي آشيانه كهنه ي سيمرغ
اگر سيمرغي بسوزد سيمرغي جوانتر و با انرژي تر به وجود خواهد آمد. پس بسوزيم تا فرزندانمان با انرژي بيشتري آينده اي زيبا را براي اين سرزمين اهورايي بوجود آورند
ما كودكان ايرانيم
مادر خويش را نگهبانيم
همه از پشت كيقباد و جميم
همه از نسل پوردستانيم
زاده كورش و هخامنشيم
پسر مهرداد و فرهاديم
تيره اردشير و ساسانيم
ملك ايران يكي گلستان است
ما گل سرخ اين گلستانيم
كجا رفت آن فره ايزدي ؟
كجا رفت آن كورش دادگر ؟
كجا رفت آن كمبوجي نامور ؟
به اميد بازگشت دوباره ي ايران به دوران شكوهش
ساختمان تخت جمشيد در زمان داريوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه ياتختگاه بلندي را آماده کردند و روي آن تالار آپادانا و پله هاي اصلي و کاخ تچرا را ساختند . پس از داريوش ، پسرش خشايارشا تالار هديش را بنا نمود و طرح بناي تلار صد ستون را ريخت . اردشير اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشير سوم ساختمان را آغاز کرد که ناتمام ماند . اين ساختمانها بر روي پايه هايي ساخته شــده که قسمتـي از آنها صخره هاي عظيم و يکپارچه بوده و يا آنها را در کوه تراشيده اند . معماري هخامنشي ، هنري است امتزاجي که از سبک معماريهاي بابل و آشور و مصر و شهرهاي يوناني آسياي صغير و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمايي و ابتکار روح ايراني نوع مستقلي را از معماري پديد آورده است . هخامنشيان با ساختن اين ابنية عظيم مي خواستند عظمت شاهنشاهي بزرگ خود را به جهانيان نشان دهند. تخت جمشيد در اواخر سال 1312 شمسي براثر خاکبرداري در گوشة شمال غربي صفه تخت جمشيد قريب چهل هزار لوحه هاي گلي به شکل و قطع مهرهاي نماز بدست آمد . بر روي اين الواح کلماتي به خط عيلامي نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که اين الواح عيلامي اسناد خرج ساختمان قصرهاي تخت جمشيد مي باشد . از ميان الواح بعضي به زبان پارسي و خط عيلامي است . از کشف اين الواح شهرت نابجايي را که مي گفتند قصرهاي تخت جمشيد مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بيگار گرفتن رعايا ساخته شده باطل گشت ، زيرا اين اسناد عيلامي حکايت از آن دارد که به تمام کارگران اين قصور عاليه اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد مي دادند و هر کدام از اين الواح سند هزينة يک يا چند نفر است . کارگراني که در بناي تخت جمشيد دست اندرکار بودند ، از ملتهاي مختلف چون ايراني و بابلي و مصري و يوناني و عيلامي و آشوري تشکيل مي شدند که همة آنان رعيت دولت شاهنشاهي ايران بشمار مي رفتند . گذشته از مردان ، زنان و دختران نيز به کار گل مشغول بودند . مزدي که به اين کارگران مي دادند غالباً جنسي بود نه نقدي ، که آنرا با يک واحــد پـول بابلي به نام « شکــل » سنجيده و برابر آن را به جنس پرداخت مي کردند . اجناسي را که بيشتر به کارگران مي دادند و مزد آن محسوب مي شدعبارت از : گندم و گوشت .
اسکندر مقدوني)) در يورش خود به ايران در سال 331 قبل از ميلاد، آنرا به آتش کشيد.تاريخنگاران در مورد علت اين آتش سوزي اتفاق راي ندارند. عده اي آنرا ناشي از يک حادثه غير عمدي ميدانند ولي برخي کينه توزي و انتقام گيري اسکندر را تلافي ويراني شهر آتن بدست خشايار شاه علت واقعي اين آتش سوزي مهيب ميدانند. ازآنچه امروز از تخت جمشيد بر جاي مانده تنها مي توان تصوير بسيار مبهمي از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با اين همه مي توان به مدد يک نقشه تاريخي که جزئيات معماري ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکي بهره از قوه تخيل، به اهميت و بزرگي اين کاخها پي برد. نکته اي که سخت غير قابل باور مي نمايد اين واقعيت است که اين مجموعه عظيم و ارزشمند هزاران سال زير خاک مدفون بوده تا اينکه در اواخر دهه1310خورشيدي...
ادامه مطلب
فريدون داراي گرز گاو سري بود بسيار محكم كه كاوه آهنگر آن را به آهن آراسته و پرداخته ميكند و در قيامي كه در ميگيرد كاخ ضحاك تصرف ميشود و ضحاك كه در زمان قيام در هندوستان بسر ميبرده توسط جاسوسان خود متوجه قيام مردمي شده و با سپاهيانش به كاخ خود بر ميگردد كه در هنگامه نبرد اسير شده و فريدون ابتدا با گرز بر سر وي ميكوبد ولي موفق به هلاكت او نميشود و به راهنمايي سروش او را به بند ميكشد و به كوه دماوند به غاري منتقل ميكند تا از بي غذايي تلف شود. اين البته روايت ملي است و در اوستا ...
ادامه مطلب
ايرانيان مردماني شريف اند، بر فرشهاي نفيس راه مي روند و سخنان نغز مي گويند.
(هرودت)
در مورد فيلمنامه 300:
ظاهرا فرانك ميلر (نويسنده فيلمنامه و داستان كميك 300) به اين انگيزه كه اين يونانيان (منظور همين 300 نفر ) اولين كساني بودند كه در مقابل فرهنگ شرق ايستادگي كرده و اين مقاومتها جلوي از بين رفتن فرهنگ غرب را گرفته تصميم به نوشتن اين فيلمنامه كرده است . خب خدايي از ديد يك بيطرف انگيزه قشنگيه ! اما فكر مي كنم نمي دونم چرا وسط اين انگيزه ياد فيلمهاي اكشن هاليوود مي افته (البته فكر كنم بهتر باشه بگم صحنه هاي اكشن فيلمهاي هندي ) كه قهرمان همه رو يه تنه حريفه به قول يكي از منتقدها انگار جنگجوها بجاي نبرد فوتبال آمريكايي بازي مي كنند همه با يه ضربه مي افتند و مي ميرند .
خدايا اين وطن ماواي ما يه
دل و دلدار دل آروم ما يه
نمي دم اين ولايت را به دشمن
زماني كه حقيقت يار ما يه
نياد اون روز كه ايران خار گرده
به دست دشمنش بيمار گرده
الهي جان و مال و هرچه دارم
فداي موطن و ايران گرده
الهي دشمنت بي خانمون بي
ذليل و دربدر در اين زمون بي
مترس از دست قدار زمونه
كه يارت ملت ايران زمين بي
پاينده باد خاك ايران


